تبليغاتX
خلوتگاه منتظر
حرف های دل منتظر

خدایا!!!!

سلام خوفيددوستان خوبم؟

مرسي از اينکه منو قابل مي دونيد مياد به اين کلبه تنهايي من

سر ميزنيد خيلي تشکر

امروز مي خوام از حرف دلم براتون بگم پس تحمل کنيد و شکيبا باشيد

نمیدونم چرا بعضی وقتها شرایطی برای آدم پیش میاد که آدم نه راه پس

داره نه راه پیش آخه چرا باید اینجوری باشه؟

میگم خدا جون حالا که اینجوری امتحان میکنی به این سختی یه راهنمایی

هم بکن تا منم بتونم راه حل رو پیدا کنم .

بعضی وقتها هم هست که یه کاری میخوای انجام بدی فکر میکنی که به

همه چیز فکر کردی و تو محاسباتت هیچ ایرادی نداری در اینجور مواقع

به یه نتیجه یا چند نتیجه مشخص میرسی که اگه این کارو انجام بدی

اینجوری میشه ولی وقتی فکرتو عملی میکنی میبینی یه نتیجه کاملا

متفاوت که اصلا بش فکر نکرده بودی بدست میاد واقعا تو اینجور موارد

چه کار میکنید ؟ غافلگیری تا چه حد؟

ولی خوب همیشه تو اینجور موارد خدا رو شکر میکنم چون همیشه یه

شرایط بدتری هم هست که امکان داشت ما تو اون شرایط باشیم

برام خیلی دعا کنید تو این چند وقت بدترین شرایط تو کل زندگیم رو

داشتم . نه اشتباه نکنید نه دپرسم نه کم آوردم فقط ناراحتم که الان کاری

ازم بر نمیاد و زمان باید مشخص کنه که چی میشه.

موفق باشید التماس دعا

یا حق

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

عید قربان مبارک باد

اولين معنايي كه ازعیدبه ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است.

صدای پای عید می آید.

عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.

عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385 ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط حسین منتظر

نامه ای برای امشب ...

 

نامه ای برای امشب در آتش سوخت..
نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
عشق مرده!
صداقت سوخته!
عاطفه پژمرده!
ایمان گمشده!
وجدان خوابیده!
عدالت در بند!
امید بر باد!
خدا از یاد رفته است.
هر کس بتواند بخورد می خورد!
هر کس بتوان ببرد می برد!
هر کس بتواند بزند می زند!
آن کس که فکر می کند.
می بیند.
می فهمد.
و بدنبال چراغ می گردد.
باید با بغض و رنج سکوت کند.
بیدار! باید بخوابد.
چاره ای نیست.

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط حسین منتظر