ناگهان چقدر زود دیر می شود!
حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آه ای دریغ و درد
ناگهان چقدر زود دیر می شود!

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط حسین منتظر
از کوچه بی کسی ما عبور کن...

حرفي بزن
به سمت نگاه غريب ما
از کوچههاي بيکسي ما
عبور کن

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط حسین منتظر

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط حسین منتظر
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفتان زشت خود را نكشند
گر عاشق صادقي ز مُردن مهراس
مردار بود هرآنكه اورا نكشند

نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط حسین منتظر