تبليغاتX
خلوتگاه منتظر
حرف های دل منتظر

جرعه ای آسایش

 

همیشه گمان می کردم اگر در این حالت احساسی باشم شعر بیشتر از قبل سرازیر می شود آنقدر که حتی نتوانم بنویسم شان.اما حالا شعر هم از من ساده سراغی نمی گیرد.

آیا این زنگ خطری نیست که همه چیز ی سراب است.همه چیزی که برایش به آب و آتش می زنیم.همه چیزی که آرامش را سایه را شادی را در آنها می جوییم؟

می ترسم .از رسیدن و هم از نرسیدن.که گفته اند عشق مقصد نیست مسیر است ،راهی ست که گام در آن می نهی.

اگر حتی راه هم سراب باشد چه؟کسی میداند درمان سراب زدگی چیست؟کجاست؟

اصلاکجاست؟

کجاست؟!!!

جرعه ای آسایش

نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط حسین منتظر